خسته ام .. خیلی خسته
posted 2 years ago
وقتی بهم گفت که کاری از دستش بر نمیاد بغضم گرفت..نزدیک بود اشک هام سرازیر بشه
در حالی که اون بغض لعنتی داشت به گلوم فشار میاورد آب دهنم و قورت دادم، تشکر کردم، سرمو انداختم پایین و از اتاقش اومدم بیرون
بغضم ترکید..
باریدم و باریدم و باریدم..
این حق من نبود.. این نتیجه زحمت های من نبود..