December 2011
1 post
این باغ و آن باغ
اینهایی که فکر می کنند خیلی درکت می کنند و خیلی همدل و همراهت هستند
اما از خدا که پنهان نیست
ما در این باغ ایم و آنها در باغی دگر!
August 2011
1 post
به لحظه ای و به آنی
سرشار از دلهره و استرس
دنبال راهی… کسی… چیزی…که پناهگاه باشد
راهگشا باشد
.
.
.
وقتی همه چیز تمام می شود
نفس عمیق می کشی و می گویی
به خیر گذشت
همه چیز دست تو بود
خواست تو بود
…
March 2011
1 post
زخم بسته
یه سری مشکلات مثل زخم های بسته میمونن
از ترس اینکه پانسمانش و باز کنی و خونریزی کنه هیچ وقت نمیری طرفش.
و ترس اینکه اون زخم عفونت کنه همیشه باهات هست.
…
November 2010
1 post
زن با همه مرد بودنش ...
زن نباید سختی بکشه
زن نباید توهین و تهمت بشنوه
زن نباید پاش به جاهایی باز بشه
.
.
زن نباید مرد باشه
چقدر این موقع ها وجود یه مرد لازمه :|
August 2010
1 post
حضور
گمت کردم ولی غافل از اینکه
خدا با این بزرگی گم نمیشه
…
July 2010
1 post
خطا
تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین
همه ی غمم بود از همین که خدای نکرده خطا کنی
June 2010
1 post
آغوش
با دوستانتان هم دردی کنید اما
برایشان آغوش نباشید!
لطفاً!
May 2010
2 posts
سر- در- گم
سر در گمی
میون بودن و نبودن
میون این طرفی بودن یا آنطرفی بودن
میون برگشتن یا برنگشتن
.
.
میون این دنیا و.. اون دنیا
ترسم..
ترسم کز این چمن نبری آستین گل
کز گلشنش تحمل خاری نمی کنی
April 2010
3 posts
ریفرش!
همینجا
پای همین صفحات بی زبان!
اینقدر ریفرش می کنم تا جوابمو بگیرم!
هیچ کس اینجا به تو مانند نشد...
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
(فاضل نظری)
سرد
می گذرد… این روزهای سرد
March 2010
4 posts
اختلاف
تفاوت بین آدم ها اگه در حد همون تفاوت بمونه خوبه!
اما گاهی اوقات اون تفاوت ها اختلافه! حل شدنی نیست که نیست!
89
بهار اومد گل اومد بلبل اومد
تو ای رعنا گل مو کی میایی کی میایی
…
.
پ ن- 89 مبارک خواهد بود! اگر تو بخواهی…
عبور باید کرد...
از کنار بعضی آدم ها ، بعضی صحنه ها، بعضی روزها، بعضی وقایع …. عبور باید کرد!
باریدن
امروز وقتی آسمون باریدن گرفت
منم باریدم
بی تو
به یاد تو
…
February 2010
4 posts
بعضی درد ها را نمی شود گفت..
نه اینکه محرم نیستی یا نباشی. نه. که تو محرم ترینی. ولی
…..
ولی بعضی درد ها را نمی شود گفت. نه که نخواهم. نمی توانم. زخم این تن را نمی توانم به تو بگویم.
دردها شاید برای شادکامی تو بیرحمانه باشند
از: اینجا
فاصله
قدم قدم دور میشوی
و دورتر
به خیال اینکه هنوز میتوانی ببینی اش ، هنوز خیلی دور نشده ای
و یکباره به خود میایی و میبینی که فاصله ات به جای چند قدم، یک عمر شده!
توّاب
انگار این روزها همه کس، همه چیز، دست به دست هم داده اند که به من بگویند
بفهمانند
که تو
“توّابی”
..
مگر چقدر از من دور بوده ای که نشانه ها بخواهند مرا به تو برسانند؟
تو بمان، ای آنکه جز تو پاک نیست
امروز بعد از مدت ها دوباره فهمیدم هستی
کنار ِ من..
هرچند همیشه بودی و من نمی دیدمت
.
.
بر باد رفته هایم را شکر!
January 2010
3 posts
ما دست و پا بسته ایم
الهی..
در بسته نیست، ما دست و پا بسته ایم
…
چشمهاتو می خونم
چیزی نگو
چشمهاتو می خونم…
همه احــوال
بیــــدلی در همه احــوال خدا با او بود / او نمی دیدش و از دور!خدایا می کرد
.
.
وصف حال ماست دیگه..
December 2009
2 posts
عادت
موضوع ریلکس بودن یا بی خیال و بی تفاوت بودن نیست
موضوع “عادت” به وضع موجوده!
...
تو میدون ونک
میون اونهمه شلوغی و سر و صدا
خودمو تنها میبینم
خیلی تنها…
یه آدم تنها که همه چیزش و باخته
هم دنیا رو
و هم آخرت و
…
November 2009
1 post
باران
روزهای با تو بارانی
روزهای بی تو بارانی
October 2009
1 post
تنهای تنها
اي خيالت خاطر من را نوازشبار
بيش از اين در من صبوري نيست
بی تو من تنهای تنهایم
…
September 2009
5 posts
غنیمت
نگاه پر صداقتت….. غنیمته برای من
چشم هات
چشم ها هیچ وقت دروغ نمیگن..
کاش نگاهشون می کردم…
فاصله
چقدر سعی میکنیم از هم جدا شیم
چقدر سعی میکنیم این فاصله رو روز به روز بیشتر کنیم
با هر یه قدمی که عقب میرم دلتنگ تر میشم
فقط به خاطر خودت
و
خودم..
...
هرچه میکنم چهار خط برای تو بنویسم میبینم واژهها خاک بر سر شدهاند هرچه میکنم چهار قدم بيايم تا به دستهات برسم زانوهام میخمد. نه اینکه فکر کنی خستهام، نه اینکه تاب راه رفتن نداشته باشم نه. تا آخرش همین است نگاهت به لرزهام میاندازد - عباس معروفی
August 2009
4 posts
نگران ِ نگرانی هات...
اگه بدونی…
که من حتی نگران ِ نگرانی هاتم…
دام ِ ذلف ِ تو!
به دام ذلف تو دل مبتلای خویشتن است
بکُش به غمزه که اینش سزای خویشتن است
دلتنگی..
درست خاطراتی رو که من همیشه مرور میکنم تا یادم نره…
تو سعی میکنی فراموش کنی..
میدونم
این منم که باید با دلتنگی هام بسازم
آرامش، دلخوشی، امید
تابستون امسال خیلی زودتر از تابستون های سال های پیش برام میگذره
خوشحالم
از اینکه سرم اینقدر شلوغه و کار اضافه دارم که میتونم به هیچ چیز و هیچ کس کاری نداشته باشم
میتونم سرمو تو لاک خودم کنم .. آهنگ های دلخواهمو گوش کنم.. فیلم های دلخواهمو ببینم.. وبگردی کنم.. وبلاگ بنویسم.. به علائقم فکر کنم و اهدافم رو مشخص کنم و برای رسیدن بهشون تلاش کنم
همه اینها باعث میشه تا امیدوار شم
به خودم.. به...
July 2009
3 posts
رحمت
به رحمت سر ذلف تو واثقم ور نه
کشش چون نبود از آن سو چه سود کوشیدن؟
حکمت
سعی میکنم قبول کنم که حکمت خدا، ماورای همه محاسبات و تفکرات منه..
سعی میکنم قبول کنم که قسمت این بوده، مصلحت این بوده
خسته ام .. خیلی خسته
وقتی بهم گفت که کاری از دستش بر نمیاد بغضم گرفت..نزدیک بود اشک هام سرازیر بشه
در حالی که اون بغض لعنتی داشت به گلوم فشار میاورد آب دهنم و قورت دادم، تشکر کردم، سرمو انداختم پایین و از اتاقش اومدم بیرون
بغضم ترکید..
باریدم و باریدم و باریدم..
این حق من نبود.. این نتیجه زحمت های من نبود..