10
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش / گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش / گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
کار دلم به جان رسد، کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم، دم مزن و بیان مکن
ای دل پاره پاره ام، دیدن اوست چاره ام
اوست پناه و پشت من، تکیه بر این جهان مکن
محو او گشتم و رازم به ملا توفان کرد / هست حیرانی عاشق لب گویا، گویا
به یک کرشمه که نرگس به خود فروشی کرد / فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت
آن چنان در هوای خاک درش / می رود آب دیده ام که مپرس
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم / تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد / گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت / ولی اجل به ره عمر رهزن امل است
گفتم به باد می دهدم باده نام و ننگ / گفتا قبول کن سخن و هرچه باد باد
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده / بازگردد یا برآید چیست فرمان شما